غزل شمارهٔ ۲۰۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
درد دل هر زمان فزون دارم
چه کنم بیوفاست دلدارم
همه با من جفا کند لیکن
به جفا هیچ ازو نیآزارم
بار اندوه و رنج محنت او
بکشم زآن که دوستش دارم
یاد وصلش کنم معاذالله
کی بود این محل و مقدارم؟
تا توانم حدیث هجرش کرد
میرود صد هزار بیکارم
گفته بودم کزو کنم درخواست
تا نماید ز دور دیدارم
این قدر التماس خود چه بود؟
سالها شد که تا در آن کارم
باورم میکنی به نعمت شاه
کین قدر نیز هم نمییارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنجی که به خاطر عشقش به معشوق تجربه میکند، صحبت میکند. او میگوید که با وجود همه جفاها و بیوفاییهای دلدار، نمیتواند او را رنج دهد. به خاطر عشقش، بار غم و محنت او را به دوش میکشد و در یاد وصالش غرق است. شاعر به دردی که از دوری معشوق میکشد، اشاره میکند و از التماسهایی که برای دیدن او کرده، سخن میگوید. همچنین او به این نکته اشاره دارد که حتی اگر در زندگیاش به نعمت و خوشبختی برسد، عشق و محبت به معشوق برایش از ارزش بیشتری برخوردار است.