نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۲ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم

هر کس که مرا بیند داند که غمی دارم

گفتم که فرو گویم با تو طرفی زین غم

ز اندیشه‌یِ غم خون شد هم زهره نمی‌دارم

با آنکه به هر فرصت صد نکته دراندازم

هم در تو نمی‌گیرد چه سرد دمی دارم

گویی که چو زر آری کارِ تو چو زر گردد

حقا که اگر جز جان وجهِ درمی دارم

از انوری و حالش دانم که نه‌ای بی‌غم

وز بلعجبی گویی کین غم چه کمی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان غم و اندوه ناشی از عشق می‌پردازد. او می‌گوید که هرچند سعی می‌کند این غم را پنهان کند، ولی هرکسی که او را ببیند متوجه غم درونش می‌شود. شاعر تلاش می‌کند با محبوبش درباره این غم صحبت کند، اما نمی‌تواند و غم او همچنان در دلش باقی است. به رغم اینکه به طور مکرر نکاتی را در مورد محبوبش بیان می‌کند، احساس می‌کند که او تأثیری بر محبوب ندارد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر تمام دنیا را داشته باشد، ولی بی‌محبتی و غم عشق، برایش هیچ ارزشی ندارد. او همچنین به حال افرادی که مانند او غم عشق را تجربه کرده‌اند اشاره می‌کند و می‌گوید که این غم ممکن است در نظر دیگران کم‌اهمیت باشد، اما برای او عمیق و دردناک است.