نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۳ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

جز سر پیوند آن نگار ندارم

گرچه ازو جز دل فکار ندارم

هر نفسم یاد اوست گرچه ازو من

جز نفس سرد یادگار ندارم

شاد بدانم که در فراق جمالش

جز غم او هیچ غمگسار ندارم

زان نشوم رنجه از جفاش که در عشق

سیرت عشاق روزگار ندارم

وز غم هجران او به کاستن تن

هیچ غم دیگر اعتبار ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به عشق و دلتنگی‌اش نسبت به معشوق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که جز پیوند با معشوق، چیز دیگری ندارد و تمام افکارش فقط به او معطوف است. یاد معشوق برای او مثل نفس کشیدن است و در فراق او هیچ غم دیگری برایش مهم نیست. همچنین، او به تحمل رنج و تحمل جفاهای معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ درد دیگری جز غم هجران او برایش اهمیتی ندارد. به طور کلی، شاعر در این ابیات به عمق احساسات عاشقانه و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند.