غزل شمارهٔ ۲۰۸ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر عزیزم بر تو گر خوارم
چه کنم دوستت همی دارم
بر دلم گو غمت جهان بفروش
با چنین صد غمت خریدارم
سایه بر کار من نمیفکنی
این چنین نور کی دهد کارم
هیچ گل ناشکفته از وصلت
هجر تا کی نهد به جان خارم
گویمت جان من بیازاری
ور تو جانم بری نیازارم
خویشتن را بدین میار چو من
خویشتن را بدان نمیآرم
گویی ار جز خدای دارم و تو
انوری از خدای بیزارم
هم تو دانی که این چه دستانست
رو که شیرین همی کنی کارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات متناقض خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او میگوید که اگر معشوقش را عزیز بدارد یا خوار، همچنان او را دوست دارد. شاعر از درد و غمهای ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند و بیان میکند که چقدر برایش سخت است که از معشوق دور بماند. همچنین به بیتوجهی معشوق به احوال خود اشاره میکند و اینکه بدون عشق او زندگی برایش دشوار است. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشق و وابستگی به معشوق را فراتر از هر چیز دیگری میداند و حتی از خدا نیز به خاطر این عشق فاصله نمیگیرد.