نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عمر بی‌تو به سر چگونه برم

که همی بی‌تو روز و شب شمرم

خونها از دو دیده پالودم

رخنه رخنه شد از غمت جگرم

تو ز شادی و خرمی برخور

که من از تو به جز جگر نخورم

مگر این بود بخششم ز فلک

که ز دست غم تو جان نبرم

چند برتافتم ز کوی تو روی

با قضا برنیامد آن حذرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساس عمیق غم و تنهایی خود را بیان می‌کند. او از نبودن معشوقش رنج می‌برد و روز و شب را بدون او نمی‌تواند تحمّل کند. او چشمان خود را از اشک پر کرده و دلش به خاطر غم معشوقش آزار می‌بیند. در حالی که معشوق از شادی برخوردار است، شاعر فقط از درد و رنج عشق او بهره‌مند است. او به دوری از معشوق فکر می‌کند و می‌گوید که تلاش او برای فرار از غم، بی‌فایده بوده و نمی‌تواند از عشقش جدا شود.