غزل شمارهٔ ۲۱۴ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کار جهان نگر که جفای که میکشم
دل را به پیش عهد وفای که میکشم
این نعرههای گرم ز عشق که میزنم
این آههای سرد برای که میکشم
بهر رضای دوست ز دشمن جفا کشند
چون دوست نیست بهر رضای که میکشم
دل در هوای او ز جهانی کرانه کرد
آخر نگویدم که هوای که میکشم
ای روزگار عافیت آخر کجا شدی
باری بیا ببین که برای که میکشم
شهریست انوری و شب و روز این غزل
کار جهان نگر که جفای که میکشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و وفای خود متحمل میشود، سخن میگوید. او به خاطر عشقش ناله و آه میکشد و از جفاهایی که از دشمنان میبیند، شکایت میکند. شاعر از دلش میگوید که در آرزوی محبوبش از جهانیان جدا شده و در جستجوی رضایت اوست. او از روزگار خوشیها غافل است و به دنبال نشانی از آن است، در حالی که دائما به خاطر معشوقش رنج میکشد. غزل، بازتابی از اندوه و عشق عمیق شاعر است.