نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۷ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم

مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم

جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد

جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم

من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی

با من تو وفا نکنی من طالع خود دانم

با دلشدهٔ مسکین چندین چه کنی خواری

ای کافر سنگین‌دل آخر نه مسلمانم

بشکست غمت پشتم با این همه عزم آنست

تا جان بودم در تن روی از تو نگردانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وفاداری شاعر به معشوقش است. شاعر از دوستش می‌خواهد که او را رنج ندهد و بر وفاداری‌اش پایبند بماند. او می‌گوید که جان و دلش را به خاطر معشوقش فدای او می‌کند و از او انتظار دارد که به این محبت پاسخ دهد. شاعر به عواطفش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق به او وفا نکند، او خود را بی‌چاره و ناامید می‌بیند. در نهایت، او با هر محبتی که از معشوق انتظار دارد، بر این نکته تأکید می‌کند که تا زمانی که جان در بدن دارد، از معشوق روی برنمی‌گرداند.