غزل شمارهٔ ۲۲۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمیزنم
نه یار دیگر میکنم نه رای دیگر میزنم
تو شاه خوبانی و من تا روز بر رخسار خود
هر شب به دارالضرب غم بر نام تو زر میزنم
تا شد دلم آویخته در حلقهٔ زلفین تو
سر از هوای دلبران چون حلقه بر در میزنم
دل برد و دامن درکشید تا پایبند وصل تو
هرشب دو دست از هجر غم تا روز بر سر میزنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و دلتنگی شاعر به معشوق است. شاعر با وجود آلام و غمهایی که به خاطر عشقش دارد، هیچگونه تمایلی به فراموش کردن یا دوری از او ندارد. او خود را در وضعیتی میبیند که هر شب به یاد معشوقش به شریط سختی دچار میشود و در تلاش است تا عشقش را از یاد نبرد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او چقدر قوی و غیرقابل فراموشی است.