غزل شمارهٔ ۲۱۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
تو دانی که من جز تو کس را ندانم
تویی یار پیدا و یار نهانم
مرا جای صبر است و دانم که دانی
ترا جای شکرست و دانی که دانم
برانی که خونم به خواری بریزی
برای رضای تو من بر همانم
مرا گویی از من به جز غم نبینی
همین است اگر راست خواهی گمانم
گر از وصل تو شاد گردم و گرنه
به هرسان که باشد ز غم درنمانم
میان من و تو هم اندر هم آمد
چو درجست و جوی تو جان بر میانم
عجب نیست کز انوری بر کرانی
مرا بین که اویم و زو بر کرانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر اعلام میکند که هیچ کس دیگری جز معشوقش را نمیشناسد و همه چیزش به او وابسته است. او از عمق احساساتش میگوید و بیان میکند که حتی اگر معشوق او را ترک کند، همچنان بر عشق و ارادتش باقی خواهد ماند. احساسات او در ابعادی از غم و شادی متراکم است و به نوعی به عمیقترین ارتباط روحی میان خود و معشوقش اشاره دارد. شاعر به وجود پیوستگی و نزدیکی میان خود و معشوقش تأکید میکند، حتی اگر فیزیکی نتوانند یکدیگر را ملاقات کنند. این ابیات حاکی از عشق صادقانه و عمیق و همچنین استمرار در وفاداری به معشوق است.