نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم

نه روی هجر می‌بینم نه راه وصل می‌دانم

نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم

نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم

دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی

مکن تکلیف ناواجب که بی‌دل صبر نتوانم

اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان

که بی‌وصل تو اندر دل وبال دل بود جانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک شاعر عاشق است که عشق و احساساتش را به معشوق ابراز می‌کند. او می‌گوید که درمانی برای دردش ندارد و نه می‌تواند دوری معشوق را تحمل کند و نه راهی برای وصال او پیدا می‌کند. از معشوق می‌خواهد که درباره حالش سؤال نکند و او را تحت فشار نگذارد، زیرا تحمل این حال برایش دشوار است. شاعر نگران از دست دادن عشق و دردهای ناشی از آن است و بیان می‌کند که زندگی‌اش بدون وصال معشوق چقدر سخت و آزاردهنده است.