نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دل را به غمت نیاز می‌بینم

کارت همه کبر و ناز می‌بینم

وان جامه که دی وصل ما بودی

اکنون نه بر آن طراز می‌بینم

صد گونه زیان همی پدید آید

سرمایهٔ دل چو باز می‌بینم

آنرا که فلک همی کند نازش

او را به تو هم نیاز می‌بینم

هین چند که زلف گردهٔ تو

بر دست غمت دراز می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر احساسات دردناک و غم‌انگیزی را بیان می‌کند. او می‌بیند که دلش به غم معشوقش وابسته است و زیبایی‌های گذشته اکنون کمتر به چشم می‌آیند. شاعر به سرمای دل و ضررهایی که عشق ایجاد می‌کند، اشاره دارد و می‌فهمد که حتی افرادی که در مقام بالایی هستند و مورد توجه فلک هستند، به عشق و نیاز معشوقه‌اش دچارند. سرانجام، شاعر با اشاره به زلف معشوق، غم و اندوه خود را به تصویر می‌کشد.