غزل شمارهٔ ۲۳۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق بر من سر نخواهد آمدن
پا از این گل برنخواهد آمدن
گرچه در هر غم دلم صورت کند
کز پیاش دیگر نخواهد آمدن
من همی دانم که تا جان در تنست
بر دل این غم سر نخواهد آمدن
برنیاید چرخ با خوی بدش
صبر دایم برنخواهد آمدن
عمر بیرون شد به درد انتظار
وصلش از در درنخواهد آمدن
چون به حسن از ماه بیش آمد بهجور
زاسمان کمتر نخواهد آمدن
گویمش حال من از عشقت بپرس
کز منت باور نخواهد آمدن
گویدم جانی کم انگار انوری
بیتو طوفان برنخواهد آمدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس شدید و عمیق یک عاشق است که از نرسیدن به معشوق و درد و انتظار ناشی از آن رنج میبرد. شاعر میگوید عشق و غم او ادامهدار خواهند بود و هیچچیزی نمیتواند این وضعیت را تغییر دهد. او با حسرت و ناامیدی به این موضوع اشاره میکند که حتی با وجود درد و غم، هیچ چیز نمیتواند باعث تغییر در احساساتش شود. شاعر به شدت ناتوانی خود را در برابر عشق و زیان ناشی از آن توصیف میکند و نشان میدهد که حتی با انتظار، وصال معشوق ممکن نیست. در نهایت، او بیانگر طوفانی است که بدون حضور معشوق در دلش ایجاد میشود.