غزل شمارهٔ ۲۳۸ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای بندهٔ روی تو خداوندان
دیوانهٔ زلف تو خردمندان
بازار جمال روی خوبت را
آراسته رسته رسته دلبندان
در هر پس در مجاوری داری
گریان و در انتظار دل خندان
چندین چه کنی به وعده دربندم
ایام وفا نمیکند چندان
گویی مشتاب تا که وقت آید
گر خواهی وگرنه از بن دندان
از خوی بدت شکایتی دارم
کان نیست نشان نیک پیوندان
هجرت به جواب آن پدید آمد
گفت اینت غم انوری سر و سندان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و انتظار اشاره میکند. او از زیبایی و جذابیت محبوب خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق و انتظار او به سر میرسد. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی شکایت کرده و ابراز ناامیدی میکند که وعدههای محبوبش عملی نمیشود. در نهایت، او به تاثیرات منفی این جدایی و بدیهای خود اشاره میکند و به غم و اندوه ناشی از آن میپردازد. به طور کلی، متن درباره عشق و پیچیدگیهای آن، از جمله انتظار و جدایی، صحبت میکند.