نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

معشوقه به رنگ روزگارست

با گردش روزگار یارست

برگشت چو روزگار و آن نیز

نوعی ز جفای روزگارست

بس بوالعجب و بهانه‌جوی‌ست

بس کینه‌کش و ستیزه‌کارست

این محتشمی‌ست با بزرگی

گر محتشم و بزرگوارست

بوسی ندهد مگر به جانی

آری همه خمر با خمارست

در باغ زمانه هیچ گل نیست

وآن نیز که هست جفت خارست

ای دل! منه از میان برون پای

هر چند که یار بر کنارست

امید مپز، از آن که مردم

نومیدترست، امیدوارست

هر چند شمار کار فردا

کاری‌ست که آن نه در شمارست

بتوان دانست هر شب از عمر

آبستن صد هزار کارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ویژگی‌های معشوقه و تأثیر روزگار بر روابط انسانی می‌پردازد. معشوقه را به رنگ روزگار توصیف می‌کند و بیان می‌کند که تغییرات روزگار بر یاری و عشق اثر می‌گذارد. شاعر به تلخی‌های زندگی، کینه‌ورها و چالش‌های آن اشاره می‌کند و نمایش می‌دهد که امید و ناامیدی در زندگی توأمان وجود دارند. همچنین تأکید می‌کند که هر شب از عمر می‌تواند حامل فرصت‌ها و چالش‌های فراوانی باشد که شاید به چشم نیاید. در نهایت، شاعر از دل خواستار آن است که از ناامیدی دوری کند و به زندگی ادامه دهد.