غزل شمارهٔ ۲۴۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشقی چیست مبتلا بودن
با غم و محنت آشنا بودن
سپر خنجر بلا گشتن
هدف ناوک قضا بودن
بند معشوق چون به بستت پای
از همه بندها جدا بودن
زیر بار بلای او همه عمر
چون سر زلف او دوتا بودن
آفتاب رخش چو رخ بنمود
پیش او ذرهٔ هوا بودن
به همه محنتی رضا دادن
وز همه دولتی جدا بودن
گر لگدکوب صد جفا باشی
همچنان بر سر وفا بودن
عشق اگر استخوانت آس کند
سنگ زیرین آسیا بودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
عاشقی یعنی دچار غم و رنج بودن و با مشکلات آشنا شدن. در این مسیر، فرد باید پذیرای سختیها باشد و مانند سپری در برابر بلاها و مشکلات ایستادگی کند. عاشق وقتی به معشوقش وابسته میشود، احساس آزادی از سایر بندها را تجربه میکند. همچنین، در مقابل مصائب، باید صبوری کند و به عشقش وفادار بماند، حتی اگر تحت فشار و سختی باشد. عشق، گاهی فرد را به زحمت میاندازد، اما عاشق باید در برابر این زحمتها ثابت قدم بماند.