نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۴ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آخر به مراد دل رسیدیم

خود را و ترا به هم بدیدیم

از زلف تو تابها گشادیم

وز لعل تو شربها چشیدیم

بی‌آنکه فراق هم‌نفس بود

با تو نفسی بیارمیدیم

بر دست تو توبها شکستیم

بر تن ز تو جامها دریدیم

ناز تو به طبع دل ببردیم

راز تو به گوش جان شنیدیم

با ما به زبان رسم و عادت

زرقی که فروختی خریدیم

سر بر خط عهد تو نهادیم

خط گرد زمانه درکشیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از رسیدن به محبوب و اتحاد با او سخن می‌گوید. او به زیبایی‌های محبوب اشاره می‌کند و تجربه‌های شیرین و خوشایند را که با هم داشتن، توصیف می‌کند. شاعر از عشق و نزدیکی به محبوب می‌گوید و این که در کنار او از سختی‌های فراق به دور بوده‌اند. او همچنین به اهمیت عهد و پیمان میان خود و محبوب اشاره می‌کند و به نوعی از لبخند و ناز محبوب به وجد می‌آید. در نهایت، شاعر بر سر عهد و توافق خود با محبوب تأکید دارد و از تأثیر زمانه بر روابطشان سخن می‌گوید.