غزل شمارهٔ ۲۴۱ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
زایینهٔ دل ما زنگار غم زدودن
زانجا که روی کارست خورشید آسمان را
با روی تو چه رویست جز بندگی نمودن
بر چیست این تکبر وین را همی چه خوانند
آخر دلت نگیرد زین خویشتن ستودن
در دولت تو آخر ما را شبی بباید
زلف کژت بسودن قول خوشت شنودن
احسنت والله الحق داری رخان زیبا
کردم ترا مسلم در جمله دل ربودن
گفتی که خون و جانت ما را مباح باشد
فرمان تراست آری نتوان برین فزودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد عشق و معشوق میپردازد. شاعر از درک مصلحت و زیباییهای چهره محبوب سخن میگوید و به تکبر و خودپرستی اشاره میکند که ممکن است دل را اذیت کند. او همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل خود اشاره کرده و از او خواسته میشود تا فرصتی برای وصال فراهم کند. در نهایت، شاعر با اشاره به جان و خون خود، وفاداری و احترام به معشوق را ابراز میکند.