غزل شمارهٔ ۲۵۴ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
هست آب چشم من همه چون آب جوی تو
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی
افتاده در دو پای تو از آرزوی تو
هر شب خیال روی تو آید به پیش من
تا روز من کند به سیاهی چو موی تو
بر بندِ نامه موی به نزدیک من فرست
تا جان به جای نامه فرستم به سوی تو
در کوی تو به بوی تو جان میدهم چو باد
گر بوی تو به من بدهد خاک کوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و آرزوهای شاعر است. او به معشوق خود ابراز عشق میکند و میگوید که چشمانش به خاطر آرزوی او پر از اشک است. او به خم گیسوی معشوق اشاره میکند و اعلام میکند که به پای او افتاده است. شاعر بیان میکند که هر شب تصویر معشوق در خیال اوست و این تصویر روزش را مانند تاریکی موهای معشوق میکند. او از معشوق میخواهد که موهایش را به او بفرستد تا جانش را به جای نامه به او بفرستد. همچنین، بیان میکند که اگر بوی معشوق به او برسد، در کوی او جان خواهد داد. این شعر به شدت بوی عشق و وابستگی عاطفی را میرساند.