غزل شمارهٔ ۲۶۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر مرا روزگار یارستی
کار با یار چون نگارستی
برنگشتی چو روزگار از من
گرنه با روزگار یارستی
برکنارم ز یار اگرنه مرا
همه مقصود در کنارستی
نیست در بوستان وصل گلی
این چه ژاژست کاش خارستی
هجر بر هجر میشمارم و هیچ
بار یک وصل در شمارستی
بیش از این روی انتظارم نیست
کاشکی روی انتظارستی
روزگارست مایهٔ همه کار
ای دریغا که روزگارستی
بارکش انوری حدیث مکن
که اگر بر خریت بارستی
در همه نامهات نامستی
در همه کارهات کارستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و دلتنگی خود را نسبت به یار بیان میکند. او میگوید اگر روزگار به او یاری کند و با یارش باشد، زندگیاش به خوبی میگذرد. اما اگر زمان از او دور شود، دیگر امیدی به خوشی ندارد. شاعر به این نکته اشاره دارد که در ارتباط با یار، همه چیز مهم است و هیچ زیبایی در دنیا بدون او معنا ندارد. او همچنین به حسرت روزهایی اشاره میکند که به دور از یار بوده و از آنها یاد میکند. نهایتاً، شاعر خواستار روزگاری است که در آن انتظار و جدایی وجود نداشته باشد و همگان میدانند که همه چیز زیر سایه روزگار و عشق میگذرد.