غزل شمارهٔ ۲۷۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر ترا طبع داوری بودی
در تو وصف پیمبری بودی
آلت دلبری جمالت هست
طبع دربار بر سری بودی
گفتن اندر همه مسلمانی
چون تویی هست کافری بودی
مشتری گر به تو رسیدی هیچ
به دل و جانت مشتری بود
با همه زهد گر اویس ترا
دیده بودی قلندری بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ویژگیهای خاص و برجسته یک شخص است که به طبع و ویژگیهای انسانی و معنوی او اشاره میکند. شاعر بیان میکند اگر این فرد قضاوتگری داشت، به وصف پیامبری میرسید و جمال او به قدری زیبایی دارد که دربار هم بر سر او میافتد. همچنین، شاعر تأکید میکند که هیچ مسلمانی نیست که به بزرگی و صفات او برسد و حتی اگر کسی با او ارتباط برقرار کند، به دل و جانش تعلق پیدا میکند. در نهایت، اشاره میشود که او اگر با وجود زهد، اویس را میدید، به کلندری (روحانی آزاد) تبدیل میشد. در کل، شعر نشاندهنده عظمت و محبوبیت این شخصیت است.