غزل شمارهٔ ۲۸۶ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
تو گر دوست داری مرا ور نداری
منم همچنان بر سر دوستداری
به هر دست خواهی برون آی با من
ز تو دستبرد و ز من بردباری
چه دارم ز عشق تو عمری گذشته
نیاری بدین خاصیت روزگاری
چو گویم که خوارم ز عشق تو گویی
هم از مادر عشق زادست خواری
من از کار تو دست باری بشستم
زهی پایداری زهی دست کاری
تو داری سر آن که در کار خویشم
ز پای اندر آری و سر درنیاری
دل آنجا نهادم که عهدی بکردی
به پای وفا بر کدام استواری
همان به که با خوی تو دل نبندم
که الحق چنین خوب خویی نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عاشقانهاش سخن میگوید. او میگوید هرچند معشوق ممکن است او را نخواهد، اما او همچنان به عشقش پایبند است. شاعر به دستکمکردن و بیقدری در عشق اشاره میکند و میگوید که این خواری بخشی از عشق است. او از دشواریهای عشق و وفاداری به وعدهها میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که بهتر است دلی به کسی نبندد که ویژگیهای خوب ندارد. در کل، شعر به بیان وفاداری، دردهای عاشقانه و انتظارات از محبوب میپردازد.