غزل شمارهٔ ۲۸۵ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما را تو به هر صفت که داری
دل گم نکند ز دوستداری
هردم به وفا یکی هزارم
گرچه به جفا یکی هزاری
هیچت غم هیچکس ندارد
فرخ تو که هیچ غم نداری
عمر از تو زیان و عشوه سودست
معشوقه نیی که روزگاری
پیراهن صبر عاشقان را
شاید که ز غم قبا نداری
گویم که ز دوری تو هستم
دور از تو به صد هزار زاری
گویی که مرا چه کار با آن
احسنت و زهی سپیدکاری
در پای غم تو خرد گشتم
هم سرکشی و بزرگواری
در سر داری مگر که هرگز
دستی به سرم فرو نیاری
خود از تو ندارد انوری چشم
کاین قصه به گوش درگذاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف معشوق خود پرداخته و میگوید که هرگز دلش از دوستداری او منحرف نمیشود. او به وفاداری و عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که غم و رنجی از سوی معشوق بر او نیست. شاعر عمر و زیبایی معشوق را نعمت میداند و از دوری او گلهمند است، اما در عین حال میگوید که با غم و رنج این دوری عادت کرده است. همچنین از این میگوید که در مواجهه با غم و رنج، بزرگ و باعظمت به نظر میرسد و اشاره دارد که خود معشوق هرگز او را فراموش نمیکند. شعر به حس عمیق عشق و وفاداری شاعر به معشوق پرداخته و دلتنگی و اشتیاق او را نسبت به معشوق به تصویر میکشد.