نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۹ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندارم جز غم تو غمگساری

نه جز تیمار تو تیمارداری

مرا از تو غم تو یادگارست

از این بهتر چه باشد یادگاری

بدان تا روزگارم خوش کنی تو

بر آن امید بودم روزگاری

همه امید در وصل تو بستم

به‌سر شد عمر و هم نگشاد کاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از غم و دلتنگی خود برای معشوق صحبت می‌کند. او می‌گوید که هیچ‌کس را جز معشوق خود ندارد و تمام امیدش به وصال او وابسته است. او به یادگاری غم معشوق اشاره می‌کند و از دشواری‌هایی که در طول روزگار تحمل کرده است، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که عمرش گذشت و هنوز به هدفش که رسیدن به معشوق است نرسیده است.