غزل شمارهٔ ۲۹۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
نگفتی کزین پس کنم سازگاری
به نام ایزد الحق نکو قول یاری
بهانه چه جویی کرانه چه گیری
بیا در میان نه به حق هرچه داری
همی گویی انصاف تو بدهم آری
تو معروف باشی به انصاف کاری
همه عذر لنگست کز تو بدیدم
سر ما نداری بهانه چه آری
به انصاف بشنو چنین راست ناید
که دل میربایی و غم میگذاری
غم دل چه گویم تو زین کار دوری
به هرزه چه کوبم در خواستگاری
همان به که این دردسر بازدارم
کنم با تو در باقی آن دوستداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که درباره دلایل سازگاری و انصاف صحبت میکند. شاعر از فردی میخواهد که بجای بهانهگیری و جستجوی کرانهها، به قلب و صداقت بیاید. او میگوید که دروغ و نادرستی زیبنده نیست و کسی که انصاف را جستجو میکند نباید دلی را بشکند. شاعر از درد دل خود میگوید و این را بیفایده میداند که به دنبال خواستهای بیاساس باشد. او اعلام میکند که بهتر است از این دردسرها دوری کند و به محبت و دوستی واقعی بپردازد.