غزل شمارهٔ ۳ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای کرده خجل بتان چین را
بازار شکسته حور عین را
بنشانده پیاده ماه گردون
برخاسته فتنهٔ زمین را
مگذار مرا به ناز اگر چند
خوب آید ناز نازنین را
منمای همه جفا گه مهر
چیزی بگذار روز کین را
دلداران بیش از این ندارند
با درد قرین چو من قرین را
هم یاد کنند گه گه آخر
خدمتگاران اولین را
ای گم شده مه ز عکس رویت
در کوی تو لعبتان چین را
این از تو مرا بدیع ننمود
من روز همی شمردم این را
سیری نکند مرا ز جورت
چونان که ز جود مجد دین را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از خجالتزدگی خود در برابر زیبایی او سخن میگوید. او احساس میکند که در جهان شلوغ و پر از فتنه، معشوقش همچون ماهی درخشان است. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و او را به خاطر ناز و زیباییاش رها نکند. همچنین، او از درد و رنجی که در عشق تحمل میکند صحبت میکند و به یاد خدمتگزاران و کسانی که در عشق به او وفادار بودند، اشاره میکند. او همچنان به یاد معشوق بوده و درد فراق را با عشقش درهم آمیخته است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از معشوقش جدا کند.