غزل شمارهٔ ۳۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
مهرت به دل و به جان دریغست
عشق تو به این و آن دریغست
وصل تو بدان جهان توان یافت
کان ملک بدین جهان دریغست
کس را کمر وفا مفرمای
کان طرف بهر میان دریغست
با کس به مگوی نام تو چیست
کان نام به هر زبان دریغست
قدر چو تویی زمین چه داند
کان قدر به آسمان دریغست
در کوی وفای تو به انصاف
یک دل به هزار جان دریغست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و وفا و زیباییهای آن صحبت میکند. شاعر میگوید که عشق به یک شخص خاص بسیار ارزشمند است و هیچ چیز دیگری به اندازهٔ محبت او مهم نیست. او بر این باور است که دنیا نمیتواند شخصیت و مقام کسی چون معشوق را درک کند و وفا به او نیز بسیار دشوار است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در راه وفای به محبوب، یک دل به اندازهٔ هزار جان ارزش دارد.