نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز عشق تو نهانم آشکارست

ز وصل تو نصیبم انتظارست

ز باغ وصل تو گل کی توان چید

که آنجا گفتگوی از بهر خارست

ولی در پای تو گشتم بدان بوی

که عهدت همچو عشقم پایدارست

دلم رفت و ز تو کاری نیامد

مرا با این فضولی خود چه کارست

چو گویم بوسه‌ای گویی که فردا

کرا فردای گیتی در شمارست

به بند روزگارم چند بندی

سخن خود بیشتر در روزگارست

به عهدم دست می‌گیری ولیکن

که می‌گوید که پایت استوارست

ترا با انوری زین گونه دستان

نه یکبار و دوبارست و سه بارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و انتظار برای وصال معشوق سخن می‌گوید. او به زیبایی‌های وصال اشاره می‌کند و می‌نویسد که در باغ وصال، فقط گل‌ها وجود ندارند و خارها هم هستند. با این حال، عشق او به معشوق پایدار است و او نمی‌تواند از آن دل بکند. شاعر به درد دل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش او را به بند کشیده و تنها در انتظار روزهای بهتر است. در پایان، تأکید می‌کند که وعده‌های معشوق برایش مهم است و به تکرار تاکید می‌کند که این وعده‌ها همیشه ثابت نیستند.