نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۲ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی

دردا که در فراقت می‌بگذرد جوانی

عمری همی گذارم روزی همی شمارم

روزی چنان که آید عمری چنانک دانی

هرگز ز من ندیدی یک روز بی‌وفایی

هرگز ز تو ندیدم یک روز مهربانی

در کار من نظر کن بر حال من ببخشای

تا چند بی‌وفایی تا کی ز بدگمانی

ای یار ناموافق رنجیست بی‌نهایت

وی بخت نامساعد کاریست آسمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلتنگی و غم خود در جدایی از beloved سخن می‌گوید. او جوانی‌اش را در انتظار و دلتنگی می‌گذراند و از بی‌وفایی و ناملایمات رنج می‌برد. شاعر بر وفاداری خود تأکید می‌کند و می‌خواهد که معشوق به حال او توجه کند و از بی‌وفایی‌هایش بکاهد. او همچنین از بخت بد و ناملایمات آسمانی شکایت دارد و این وضعیت را رنجی بی‌پایان توصیف می‌کند.