نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۴ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دوستا گر دوستی گر دشمنی

جان شیرین و جهان روشنی

در سر کار تو کردم دین و دل

انده جانست وان در می‌زنی

برنیارم سر گرم در سرزنش

ساعتی صد بار در پای افکنی

تا همی دانی که در کار توام

رغم را پیوسته در خون منی

چند گویی خونت اندر گردنت

بس به سر بیرون مشو گر کردنی

با منت چندین چه باید کارزار

چون مصاف من ببوسی بشکنی

چون فلک با انوری توسن نگشت

مردمی کن درگذر زین توسنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر به بررسی روابط دوستی و دشمنی می‌پردازد. شاعر به طرف مقابلش می‌گوید که اگر دوست باشد، جان و جهان را روشن می‌کند، و اینکه او برای دوست داشتن و خدمت به او دین و دلش را فدای این ارتباط کرده است. شاعر همچنین از درد و رنجی که ز دشمنی می‌کشد صحبت می‌کند و اینکه نمی‌تواند درکنار سرزنش‌های دیگران آرام بگیرد. او می‌خواهد طرف مقابل بداند که دشمنی‌اش در زندگی‌اش تأثیر عمیقی دارد و از او می‌پرسد چرا باید به این دشمنی ادامه دهد. در نهایت، شاعر از طرف مقابل می‌خواهد که به انسانیت و دوستی روی آورد و به جای دشمنی، از کنار هم بودن لذت ببرند.