غزل شمارهٔ ۳۷ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جمالت بر سر خوبی کلاهست
بنامیزد نه رویست آن که ماهست
تویی کز زلف و رخ در عالم حسن
ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست
بسا خرمن که آتش در زدی باش
هنوزت آب خوبی زیر کاهست
پی عهدت نیاید جز در آن راه
کز آنجا تا وفا صد ساله راهست
ز عشوت روز عمرم در شب افتاد
وزین غم بر دلم روز سیاهست
پس از چندی صبوری داد باشد
که گویم بوسهای گویی پگاهست
شبی قصد لبت کردم از آن شب
سپاه کین چشمت در سپاهست
به تیر غمزه مژگانت انوری را
بکشتند و برین شهری گواهست
لبت را گو که تدبیر دیت کن
سر زلفت مبر کو بیگناهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و عشق میپردازد. شاعر از جمال و جذابیت معشوقهاش سخن میگوید و به تأثیر آن بر دل و زندگیاش اشاره میکند. او به عمق عشق و وفاداریاش اشاره کرده و بیان میکند که وفای واقعی زمان زیادی را میطلبد. در عین حال، شاعر از غم و درد ناشی از دوری نیز سخن میگوید و به امید به وصل و عشق دوباره اشاره میکند. در پایان، به زیبایی لب و موهای معشوقهاش اشاره میکند و از او میخواهد که مراقب خود باشد.