غزل شمارهٔ ۳۳ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
عشق تو از ملک جهان خوشترست
رنج تو از راحت جان خوشترست
خوشترم آن نیست که دل بردهای
دل در جان میزند آن خوشترست
من به کرانی شدم از دست هجر
پای ملامت به میان خوشترست
دل به بدی تن زده تا به شود
خوردن زهری به گمان خوشترست
وصل تو روزی نشد و روز شد
سود نه و مایه زیان خوشترست
عمر شد و عشوه به دستم بماند
دخل نه و خرج روان خوشترست
از پی دل جان به تو انداختیم
بر اثر تیر کمان خوشترست
کیسهٔ عمرم ز غمت شد تهی
بیرمه مرسوم شبان خوشترست
این همه هست و تو نه با انوری
وین همه در کار جهان خوشترست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس عشق و رنج را به تصویر میکشد. او میگوید که عشق معشوقش از همه چیز در جهان زیباتر است و حتی رنجی که از دوری او میکشد، از راحتی جان خود نیز گرانبهاتر است. شاعر تمایل دارد که دلش را به معشوق ببخشد و میگوید که در این مسیر، حتی رنجها و مشکلات نیز برای او خوشایندتر از زندگی بیمعنی است. او به این نتیجه میرسد که زندگی بدون عشق و معشوق هیچ ارزشی ندارد و در نهایت، غم دوری معشوق را بر دیگر لذتها ترجیح میدهد. با این حال، او به تنهایی و فقدان معشوق در این دنیا اشاره میکند و میگوید که این شرایط برایش غیرقابل تحمل است.