غزل شمارهٔ ۴ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک
در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
گر بیتو خواب و خورد نباشد مرا رواست
خود بیتو در چه خور بود خواب و خور مرا
عمری کمان صبر همی داشتم به زه
آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا
باری به عمرها خبری یابمی ز تو
چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
در خون من مشو که نیاری به دست باز
گر جویی از زمانه به خون جگر مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و درد ناشی از عشق صحبت میکند. او میگوید که عشق محبوبش تمام وجودش را فرا گرفته و حتی در زیر پای او گم شده است. او به شدت از بیخبری و دوری معشوق رنج میبرد و تصریح میکند که بدون او حتی خواب و خوراکش نیز معنا ندارد. شاعر از صبر طولانیاش سخن میگوید که به تیر غمزه محبوبش شکسته شده و حالا هیچ خبری از او ندارد. همچنین تأکید میکند که در دلش غم زیادی وجود دارد و نمیخواهد که دیگران از دردش باخبر شوند. در کل، تأثیر عمیق عشق و درد جدایی را به خوبی به تصویر میکشد.