نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست

مشک چون زلف گل‌آرای تو نیست

کس ندیدست رخ خوب ترا

که چو من بنده و مولای تو نیست

کردم از دیده و دل جای ترا

گرچه از دیده و جان جای تو نیست

چه دهی وعدهٔ فردا که مرا

دل این وعدهٔ فردای تو نیست

سینهٔ کس نشناسم به جهان

که در آن سینه تقاضای تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی به اندازه او زیبا نیست. او به دل‌تنگی و آرزوهایش برای ملاقات معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ کس به اندازه او به عشق و خواسته‌های او نمی‌رسد. وعده‌های معشوق نیز برای او بی‌ارزش است زیرا دلش در longing برای اوست. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که هیچ قلبی را نمی‌شناسد که درخواست او را نداشته باشد.