نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

در دور تو کم کسی امان یابد

در عشق تو کم دلی زبان یابد

خود نیز نشان نمی‌توان دادن

زان‌کس که ز تو همی نشان یابد

وصل تو اگر به جان بیابد دل

انصاف بده که رایگان یابد

تنها تو همه جهانی و آن کس

کو یافت ترا همه جهان یابد

در آینه گر جمال بنمایی

از نور رخت خیال جان یابد

ور سایهٔ تو بر آفتاب افتد

منشور جمال جاودان یابد

از روز عیان‌تری و جوینده

از راز دلت همی نهان یابد

روی تو که دل نیاردش دیدن

دیده که بود که روی آن یابد

نشگفت که در زمین تویی چون تو

ماهی تو و مه بر آسمان یابد

زین قرن قرین تو کی آید کس

تا چون تو یکی به صد قران یابد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و تأکید می‌کند که هیچ‌کس به اندازه او در این جهان ارزشی ندارد. او می‌گوید که در عشق معشوق، دل‌ها به زبان نمی‌آیند و حتی خود معشوق نمی‌تواند خود را نشان دهد. اگر کسی به وصال او برسد، ارزش آن بسیار بالاست و همه جهان در پی اوست. معشوق به حدی زیباست که اگر جمال خود را در آینه بنمایاند، جان‌ها را زنده می‌کند و حتی سایه‌اش بر آفتاب نیز جلوه‌ای جاودانه دارد. شاعر به جویندگان حقیقت اشاره می‌کند که در پی راز دل معشوق هستند و می‌گوید که کسی نمی‌تواند مانند او پیدا شود. در نهایت، او به تنهایی و یگانگی معشوق در بین انسان‌ها و زیبایی او در برابر طبیعت اشاره می‌کند.