نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق هر محنتی به روی آرد

مکن ای دل گرت نمی‌خارد

وز چه رویت همی شود غم عشق

روی سرکش که روی این دارد

دامن عافیت ز دست مده

تا به دست بلات نسپارد

گویی اندر کنار وصل شوم

تا شوی گر فراق بگذارد

وصل هم نازموده‌ای که به لطف

خون بریزد که موی نازارد

مردبینی که روز وصل چو شمع

در تو می‌خندد اشک می‌بارد

گیر کامروز وصل داغت کرد

هجر داغ فراق باز آرد

برگرفتم شمار عشق آن به

که ترا از شمار نشمارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و چالش‌های آن می‌پردازد. شاعر به دل خود توصیه می‌کند که در مواجهه با محبت و زحمت عشق، تسلیم نشود و از آرامش و امنیت خود دست نکشد. او احساس می‌کند که ممکن است در کنار محبوبش به وصال برسد، اما در عین حال از درد جدایی نیز می‌ترسد. شاعر به وضوح نشان می‌دهد که تجربه عشق، با وجود زیبایی‌اش، می‌تواند به شدت آزاردهنده باشد و درد جدایی را به یاد آورد. در نهایت، او به تردیدهای عشق و اینکه آیا واقعاً وصال سعادت‌بار است یا خیر، می‌پردازد.