غزل شمارهٔ ۸۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
نه دل کم عشق یار میگیرد
نه با دگری قرار میگیرد
از دست تو آن سرشک میبارم
کانگشت ازو نگار میگیرد
سرمایهٔ صدهزار غم بیش است
آنرا که به غمگسار میگیرد
صبری نه که سازگار دل باشد
با غم به چه کار کار میگیرد
هر غم که نه از میان دل خیزد
پنداری ازو کنار میگیرد
عمری به بهانهٔ وداع او را
میبوسد و در کنار میگیرد
آری غم عشق اگر به حق گویی
دل را نه به اختیار میگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و غم ناشی از آن میپردازد. شاعر بیان میکند که دل هرگز از عشق محبوبش سیر نمیشود و با هیچ کس دیگر هم آرام نمیگیرد. او از اشکها و دردهایی که به خاطر محبوبش دارد سخن میگوید و میفهماند که غمهایش بسیار بیشتر از آن چیزی است که قابل تحمل باشد. صبر در برابر چنین غمهایی بیمعنی است و هر غمی که از دل برمیآید، واقعی و جدی است. شاعر در نهایت میگوید که اگر غم عشق واقعی باشد، دل هرگز به اختیار خود از آن رها نمیشود.