غزل شمارهٔ ۹۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
دل راه صلاح برنمیگیرد
کردم همه حیله درنمیگیرد
معشوقه دگر گرفت و دیگر شد
دل هرچه کند دگر نمیگیرد
الحق نه دروغ راست باید گفت
معذور بود اگر نمیگیرد
من تختهٔ عاشقی ز سر گیرم
هرچند که او ز سر نمیگیرد
دادم دو جهان به باد در عشقش
ما را به دو حبه برنمیگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساس ناامیدی و رنجی عمیق از عشق را بیان میکند. گوینده از دل خود سخن میگوید که به رغم تلاشهایش برای بازگشت به حالت اول، نمیتواند فراموش کند. معشوقهای که گوینده به آن دل بسته، اکنون شخص دیگری را در کنار خود دارد و این باعث درد دل او میشود. او میفهمد که راستگویی در این شرایط لازم است و اگر معشوق نمیتواند به او بازگردد، به خاطر شرایط غیرمتحملی است. در نهایت، او میگوید که حتی با تمام فداکاریهایی که به عشقش کرده، هنوز نمیتواند به حالتی از آرامش برسد.