شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنار انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نشنیدهای که زیر چناری کدو بنی
برجست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزهای
گفتا چنار عمر من افزونتر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم
این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ
کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گفتگویی میان یک کدو و یک درخت چنار رخ میدهد. کدو میپرسد که چنار چقدر عمر دارد و چنار پاسخ میدهد که عمرش بیش از دویست سال است. کدو میگوید که او فقط بیست روز عمر دارد و از چنار میخواهد دلیل تنبلیاش را بگوید. چنار پاسخ میدهد که بین آنها رقابتی نیست و زمان قضاوت هنوز نرسیده است. او تأکید میکند که در آینده، در روز مهرگان، مشخص خواهد شد که کدام یک از آنها واقعی و اصیل است. این شعر به موضوع زمان و ارزش واقعی زندگی اشاره دارد.