شمارهٔ ۱۲۴ - در مذمت کسی انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمد
رسید نامهٔ تو همچو روضهای ز بهشت
حدیث فخری منحول اندرو کرده
که دست و طبعش جز دوک آن حدیث نرشت
غرض چه یعنی دزدیست بیحیا آخر
من این ندانم کز ماده گاو ناید کشت
به کعبهٔ سخن اندر چه ذکر او رانی
که ذکر او نکند هیچ کافری به کنشت
گواهیش که گواهی خود در این محضر
ز ننگ او به همه شهر خود دو کس ننوشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان موضوعاتی همچون نامهای از یک شخص به نام سراجی و محتوای آن اشاره دارد. نویسنده به نقد رفتار و اعتقادات کسانی میپردازد که خود را برتر از دیگران میدانند و از شرافت واقعی دور هستند. او به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اجتماعی در جامعه اشاره میکند و نسبت به افرادی که ننگ و عیب خود را پنهان میکنند، انتقاد میکند. در مجموع، این شعر به بررسی نفاق و خودفروشی در جامعه میپردازد و از ضرورت صداقت و شرافت سخن میگوید.