نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ - در شکایت دهر انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جور یکسر جهان چنان بگرفت

که همی بوی عدل نتوان برد

وز بزرگی که نفس حادثه راست

می‌شناسم که فاعلیست نه خرد

وز طریق دگر شناخته‌ام

که ره جور جابران بسپرد

ماند یک چیز اینکه او چو بکرد

تختهٔ دیگران چرا بسترد

نه همه مغز به که لختی پوست

نه همه صاف به که بعضی درد

ور تو بر اتفاق و بخت نهی

چون کلاهی ببایدش زد و برد

عقل آغاز کار کم نکند

نه در این ماجرا کم است از کرد

وانکه قسمی به خویشتن بربست

خویشتن را شریک ملک شمرد

وانکه دست از چرا و چون بکشید

وقت تسلیم هم قدم نفشرد

خواجه دانی که چیست حاصل کار

تا نباید عنان به دیو سپرد

متفکر همی بباید زیست

متحیر همی بباید مرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به شرایط ناعادلانه و جور حاکم بر جهان اشاره می‌کند و از ناکافی بودن قدرت عقل در مقابله با این ناعدالتی‌ها سخن می‌گوید. او بر این باور است که در چنین وضعیتی، بسیاری از انسان‌ها به دلیل بی‌عدالتی و جبر، در تلاش برای درک حقیقت و عدالت هستند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که باید در زندگی، به تفکر و اندیشه توجه داشت و از تسلیم در برابر شرایط سامان‌نیافته پرهیز کرد. او تأکید می‌کند که باید از دست برداشتن از عقل و تفکر خودداری کرد و در مواجهه با وضع موجود، به دنبال حقیقت و عدالت بود. در نهایت، او به زندگی متفکرانه و هوشیارانه دعوت می‌کند.