نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مرکب من که دادهٔ شه بود

جان فدای مراکب شه کرد

بنده را با پیادگان سپاه

درچنین جایگاه همره کرد

اندر آمد ز بی جوی از پای

رویم از غم به گونهٔ که کرد

سالها گفت باز نتوانم

آنچه با من فلک درین مه کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس ناامیدی و غم شاعر است که به خاطر بی‌عدالتی‌ها و دشواری‌هایی که در زندگی تجربه کرده، دچار رنج و عذاب شده است. او از مرکبش، که نماد قدرت و مقام است، می‌گوید که به دنبال آن جان فدای او شده و به او اجازه داده تا با پیادگان سپاه همراه شود. غم و اندوه بر دلش سنگینی می‌کند و سال‌ها در حسرت و تاوان آنچه بر او گذشته است، به سر می‌برد.