نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ - شبی در حال مستی از بامی درافتاد این قطعه را گفت انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

گرچه شب سقطهٔ من هر که دید

پاره‌ای از روز قیامت شمرد

عاقبت عافیت‌آموز را

گنج بزرگست پس از رنج خرد

من چو نیم دستخوش آسمان

کی برم از گردش او دستبرد

نقش طبیعی سترد روزگار

نقش الهی نتواند سترد

پی نبری خاصه در این حادثه

تانشوی بر سر پی همچو کرد

واقعه از سر بشنو تا به پای

پای براین راه جه باید فشرد

سوی فلک می‌شدم الحق نه زانک

تا بشناسم سبب صاف و درد

منزلتت گفت شوی بنگری

تا کلهیت آید از این هفت برد

خاک چو از عزم من آگاه شد

روح برو از غم هجرم بمرد

حلم مرا باز برو دل بسوخت

راه نکو عهدی ویاری سپرد

از فلکم باز عنان باز تافت

بار دگر زی کرهٔ خاک برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف تجربه‌های دشوار و دردناک زندگی می‌پردازد و معتقد است که این سختی‌ها در نهایت موجب به دست آوردن آرامش و گنج بزرگی می‌شود. او به گردش و تغییرات طبیعی دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند از دست آن‌ها فرار کند، زیرا نقش طبیعی را نمی‌توان از بین برد. همچنین بر اهمیت پی بردن به حوادث و تغییرات زندگی تأکید دارد و معتقد است باید با صبر و استقامت به جلو حرکت کرد. در نهایت، به رمز و راز زندگی و روح خویش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که شناخت دلیل برخی از دردها نیاز به تجربه و درک عمیق‌تری دارد.