شمارهٔ ۱۸۱ - طبیبی را ذم کند انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مقبلی آنکه روز و شب ادبار
از سر و ریش او همی ریزد
دست بر نبض هر کسی که نهاد
روح او از عروق بگریزد
هر کجا کو نشست از پی طب
درزمان بانگ مرگ برخیزد
ملکالموت کوفته دارد
اندر آن دارویی که آمیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع مرگ و تاثیر آن بر زندگی انسانها میپردازد. شاعر اشاره میکند که روز و شب در حال گذراندن زمان و نزدیک شدن به مرگ هستند. وقتی کسی دست بر نبض میگذارد، ممکن است احساس کند که روحش از بدنش جدا میشود. در هر جا که پزشکان تلاش میکنند تا شرایط را بهبود بخشند، صدای مرگ همیشه در پسزمینه شنیده میشود. در نهایت، میلی برای چرخه مرگ و زندگی و قدرت فرشته مرگ، ملک الموت، در این مضمون وجود دارد.