شمارهٔ ۱۹۰ - در طلب احسان انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد
جانم ز قهر و غصهٔ ایام رسته شد
گفتم چو صبح وعدهٔ انعام او دمید
روزیم فاضل آمد و روزم خجسته شد
خود بعد انتظار درازم گلو گرفت
نومیدیم که جانم از آن درد خسته شد
گیرم که سنت صله برخاست از جهان
آخر در زکوة چرا نیز بسته شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لطف و رحمت خداوند سخن میگوید و بیان میکند که وقتی خداوند به او لطف کرد، از غم و اندوه رهایی یافته است. او همچنین به وعده صبح و روز خوشی اشاره میکند، اما در عین حال از انتظار طولانی خود ناراضی است و احساس خستگی میکند. در نهایت، او از شرایط سخت زندگی و عدم دریافت کمکهای معنوی و مادی گلایه میکند.