شمارهٔ ۱۹۴ - انوری در جواب قاضی گوید انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
افتخار جهان حمیدالدین
که خرد مدح تو همی خواند
دانکه از هیچ روی نتوان گفت
که نداند همی و نتواند
ماند یک چیز آنکه خود نکند
گرچه حالی تواند و داند
زانکه بر بینیاز واجب نیست
کز پی نفع کس قضا راند
لم در افعال او نیاید از آن
که سبب در میانه بنشاند
غنی مطلق از غرض دورست
فعل او کی به فعل ما ماند
هیچ تدبیر نیست جز تسلیم
خویشتن بیش از این نرنجاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عظمت و بینیازی خداوند است. شاعر به ستایش و مدح خداوند میپردازد و بیان میکند که هیچکس نمیتواند به حقیقت او پی ببرد و هیچ عمل و تدبیری جز تسلیم در برابر او وجود ندارد. خداوند از هر نیازی بینیاز است و اعمال او به خواستههای انسانی وابسته نیست. در نهایت، شاعر به انسان توصیه میکند که خود را بیش از این آزار ندهد و در مقابل اراده الهی تسلیم باشد.