نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوستی در سمر کتابی داشت

یک دو صفحه به پیش من برخواند

که فلان شخص در فلان تاریخ

به یکی بیت بدره‌ای بفشاند

وان دگر پادشه به یک نکته

عالمی را فراز تخت نشاند

گفتم ای دوست نرهاتست این

این سخن بر زبان نشاید راند

آخر این قوم عادیان بودند

که خود از نسلشان کسی بنماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دوستی اشاره می‌کند که داستانی از کتابی درباره تاریخی مشخص می‌خواند. در این داستان، یک شخص ثروتمند و یک پادشاه اقداماتی انجام می‌دهند که نشان‌دهنده قدرت و ثروت آن‌هاست. شاعر به دوستش می‌گوید که این روایت‌ها واقعاً قابل اعتماد نیستند و نباید به راحتی بر زبان آورده شوند، زیرا این افراد از نسل کسانی هستند که دیگر وجود ندارند و از میان رفته‌اند.