نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۸ - ممدوح برای حکیم خلعتی فرستاده در شکر آن گوید انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خداوندی که از دریای دستت روزگار

آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند

گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر

در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند

ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد

شعلهٔ او فعل آب دجله و جیحون کند

کلک تو میزان حشر آمد که در بازار ملک

زشت و خوب از هم جدا و خیر و شر موزون کند

عقل را حیرت همی آید ز کلکت گاه‌گاه

کو به تنهایی همی ترتیب عالم چون کند

دانکه تشریف خداوند خراسان آیتیست

کز بزرگی نسخ آیتهای گوناگون کند

پاسبانش ز انبساط نسبت همسایگی

کسوت خود را شبی گر تحفهٔ گردون کند

از نشاط اینکه این تشریف خدمتگار اوست

در زمان دراعهٔ کحلی ز سر بیرون کند

گرنه این بودی روا بودی که در تشریف تو

آنکه روز عالمی ذکری همی میمون کند

از ولوع خویش بر مدح تو ناگه گفتمی

پایگاه کعبه را کسوت کجا افزون کند

شادبادی تا جهان صد سال دیگر بر درت

همچنین خدمت کند از جان همی کاکنون کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عظمت و قدرت خداوند اشاره می‌کند و بر این باور است که خداوند می‌تواند سرنوشت‌ها را تغییر دهد و به افراد ضعیف و فقیر، ثروت و عزت ببخشد. او قدرت خداوند را در تبدیل قهر به لطف و عذاب به آرامش می‌بیند. شاعر به دقت و نظم خداوند در برقراری تعادل در جهان و تمایز بین خوبی و بدی اشاره دارد و می‌گوید که هیچ چیز از کنترل خداوند خارج نیست. همچنین، او بر اهمیت مقام و جایگاه خداوند تأکید می‌کند و آن را نشانه‌ای از عظمت و بزرگیش می‌داند. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که هرگز از خدمت به خداوند باز نماند و دعا می‌کند که این خدمت همواره ادامه یابد.