شمارهٔ ۲۲۱ - مخدوم به انوری جفتی موزه بخشید در شکر آن گوید انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خداوندی که پیش لطف خاک پای تو
آب حیوان از وجود خویش بیزاری کند
پای باست زین اگر بر خنگ ایام افکند
فتنه نتواند که در ظلمش ستمکاری کند
روی هر خاکی که از موزهت جمالی کسب کرد
تاابد با زمزم و کوثر کله داری کند
موزهٔ خاص ترادستار کردم از شرف
موزهٔ خاص ترا زیبد که دستاری کند
نام میمون تو تا بر ساق او بنوشتهاند
ساف عرش از رشک آن دولت همی زاری کند
موزهای کز افسری بیش است در پایش کنم
حاش لله بنده هرگز این سبکساری کند
آ سمان از بهر تاج خسرو سیارگان
روزها شد تاهمی از من خریداری کند
هر کرا ای دست موزهاش از تفاخر دست داد
برهمه عالم زبر دستی و جباری کند
شاد و دولت یار بادی تا به سعی آ فتاب
در نما نفس نباتی را صبا یاری کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به ستایش خداوند و عظمت او میپردازد، با تأکید بر مقام رفیعش و محبتش به بندگان. شاعر اشاره میکند که حتی موجودات زنده نیز از وجود خداوند شرمندهاند و فخر و عظمت او آنچنان بالاست که هر چیزی در برابرش کوچک و ناچیز است. او به زیبایی و شکوه موزه (دستار) و مقام افسران اشاره کرده و این نمادها را به یاری و حمایت الهی مرتبط میسازد. در نهایت، شاعر خواستار توفیق و برکت در زندگی و تلاشهای خود و دیگران است.