شمارهٔ ۲۳ - در طلب شراب گوید انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
میر حیدر ایا که خیزد جود
از کف تو چو از شراب طرب
دوستت انوری که نگشاید
جز به یادت ز دوستداری لب
سه شبانروز شد که از مستی
باز نشناختست روز از شب
جلبی چند بودهاند حریف
الفیه شلفیه تبار و نسب
همه از آرزوی ... بزرگ
دست بر ... زنان که من یرغب
من و تایی دو دیگران با من
مانده زین ... خوارگان به عجب
همچنین باشد ارکند جودت
مدد خادمت به ماء عنب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حس دلانگیز محبت و دوستی اشاره میکند و از حالاتی میگوید که در آن، مستی و شوق دوستی او را از واقعیت دور کرده است. او به یاد دوستان و محفلهای خوشی میافتد که در آنها به شادی و خوشگذران میپرداختند. شاعر همچنین از جود و بخشش صحبت میکند و به خدمتی که میتواند به دوستانش ارائه دهد، اشاره میکند. در نهایت، او به اهمیت یاد دوستی و محبت در زندگیاش تاکید دارد.