نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - در شکر و قناعت گوید انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

درین دو روزه توقف که بو که خود نبود

درین مقام فسوس و درین سرای فریب

چرا قبول کنم از کس آنکه عاقبتش

ز خلق سرزنشم باشد از خدای عتیب

مرا خدای تعالی ز آسیای فراز

که عقل حاصل آنرا نیاورد به حسیب

چو می‌دهد همه چیزی به قدر حاجت من

چنان که بی‌خبر سیب ماه رنگ به سیب

ز بهر حفظ حیات آنچه بایدم ز کفاف

ز بهر کسب کمال آنچه بایدم ز کتیب

هزار سال اگر عمر من بود به مثل

مرا نیاز نیاید به آسیای نشیب

دو نعمتست مرا کان ملوک را نبود

به روز راحت شکر و به روز رنج شکیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تأمل در زندگی و وجود خود می‌پردازد. او در دو روز توقف در دنیای فریب و دلمشغولی‌ها، از سرزنش و رنجش انسان‌ها و خدایی که می‌شناسد، سخن می‌گوید. او از خداوند می‌خواهد که نیازهایش را برآورده کند و می‌بیند که خداوند به او همه چیز را به اندازه کافی می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر هزار سال عمر کند، نیازی به چالش‌های زندگی نخواهد داشت و دو نعمت مهم را که شامل شکرگزاری در روزهای خوب و شکیبایی در روزهای سخت است، می‌آورد.